محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3335
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وازع بن سرى گويد : انس بن عمرو ازدى پيش مردم يمنى رفت و شنيد كه مىگفتند : « اگر مختار سوى برادران مضرى ما رود ما به كمك آنها مىرويم و اگر سوى ما آيد آنها به كمك ما مىآيند . » يكى از آنها اين سخن را بشنيد و شتابان برفت و بالاى منبر به نزد مختار رسيد و گفتهء آنها را به وى خبر داد . مختار گفت : « مردم يمنى شايستهء اين هستند كه اگر سوى مضريان رفتم به كمك آنها آيند . اما صريح مىگويم كه اگر سوى مردم يمنى روم مضريان به كمك آنها نخواهند آمد » گويد : و چنان بود كه بعدها اين مرد را پيش مىخواند و حرمت مىكرد . گويد : آنگاه مختار فرود آمد و ياران خويش را در بازار آرايش داد ، آن وقت در بازار اين همه بنا نبود ، آنگاه به ابراهيم بن اشتر گفت : « دوست دارى به مقابلهء كدام يك از دو گروه روى ؟ » گفت : « به مقابلهء هر گروه كه تو خواهى » گويد : مختار بينديشيد كه مردى دورانديش بود و نخواست ابراهيم به مقابلهء قوم خويش رود و در كار نبردشان چنان كه بايد نكوشد ، از اين رو گفت : « سوى مضريان رو كه در بازارند و سالارشان شبث بن ربعى است با محمد بن عمير ، و من سوى مردم يمنى مىروم . » گويد : مختار به سختگيرى و بىرحمى با مردم يمنى و همه كسان ديگر كه بر آنها ظفر مىيافت شهره بود ، پس ابراهيم بن اشتر سوى بازار رفت و مختار سوى ميدان سبيع رفت . گويد : به نزد خانهء عمر بن سعد بن ابى وقاص توقف كرد و احمر بن شميط بجلى احمسى را پيش فرستاد . عبد الله بن كامل شاكرى را نيز فرستاد ، به ابن شميط گفت : « از اين كوچه برو تا از ميان خانه هاى قومت پيش مردم ميدان سبيع برسى » ، به عبد الله بن كامل نيز گفت : « از اين كوچه برو تا از خانه آل اخنس بن شريق به